سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
تبلیغات در پارسی بلاگ

مأوای من و خدا و دیگر هیـــــــــــــــــــچ...


ساعت 6:40 عصر پنج شنبه 88/2/17

 

بهار !  زیباترین معنای احیاء

بهار ای مطلع عشق خدایی

 

بهار ای انتظار پیر و کودک

بهار ای آشنای پلک و پولک

 

بهار ای مهربانا فصل امید

زتو تبیین شود معنای توحید

 

بهار سرمایه ی یکسال انسان

که مزده میدهی هر لحظه هر آن:

 

که ای انسان- خلیفه حرکتی کن

دمی خود را ز غفلتها رها کن

 

همانند بهاران کن شکوفه

که تا یابی ز بیداری نشونه

 

نگاهی کن به پروانه -ستاره

همی یابی درون خود جوانه

 

جوانه میتواند زنده گردد

ویا ناگه ز بی آبی بگندد

 

بیا آب درون خود بجوشان

وز آن جان و تن خود را بنوشان

 

زسیرابی جان حیرانه گردی

شوی مست و پی پیمانه گردی

 

ز جام ناب نور حق بنوشی

بسی سیراب گردی و خروشی و

 

نالی از سر هجران و دوری و

گویی : بار الها عین نوری

 

تو اللهی تو آمالی تویی تو

تویی اول تویی آخر تویی تو

 

خداوندا! تن از جانم جدا کن

مرا با کبریایت همسرا کن

 

بهار ای کاش عمرت جاودان بود

صدایت- عطر و بویت یادمان بود!!!

 

برگرفته از دل

 

 

 

 

 

 

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 4:34 عصر جمعه 87/10/13

.................

 

خدا تو تنـــها کسَمی

امید چشـــم تـَرَمـــی

 

قــرآن تو بی نظیــره

عینشو هیشکی نـدیده

 

چه گنجـــی بالاتر ازاین

هدیه شده به عاشقیـــن

 

کــــلام ربّ العالمیــــن

طوبی لِمَن اهل الیقیــن

 

کی دیده معشوقی رو که

عاشـــق عاشقش باشه

 

برای عشق ورزی براش

به دنبــال بـــــــونه باشـه

 

عاشق اون لحظه باشه

که بنده دلـدادش بشــه

 

خوشا به حال عاشقی

که رو کنه به عاشـقی

   ********  

بر گرفته از دل

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 1:23 صبح پنج شنبه 87/7/25

 

 خدای خوب دلها! دل منو نگاه کن

ببین چه حالی داره !راهیش به ناکجا کن

 

دوستت دارم عزیزم، خدای تنهاییَم

رسان مرا به مقصد به سو ی تو راهیَم

 

خدا دلم گرفته از دست این زمونه

دلم آروم نداره،  هی می گیره بهونه

 

خودت بودی که گفتی : بیا تو ای عزیزم!

بیا ببین خدات رو  .   منم با سر دویدم.

 

حالا من و تو هستیم ای همه امیدم

دلم هوایی شده شهادت کن نصیبم

 

خوب می دونم خدایا !چه عشقیه شهادت

کی میرسه روزی که کشته شوم به راهت

 

آخه مگه میشه من، همینجوری بمیرم!!!

پس چه طوری خدا جون رضایتت بگیرم؟!!

 

 دلم می خواد ،حبیبم! هیچی ازم نمونه

دونه دونه سلولــــهام بشه برات هدیـــــه

 

روحم آروم بگـــــــیره،اربابشـــو ببینـــــه

مادرمون فاطمه(س) در آغوشش بگیره

 

این تنها آرزمه ،تو نکنــــم  نا امیـــــد

ای همه ی آرزوم ، من به تو دارم امید

 

برگرفته از دل 

 

 

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 7:11 عصر شنبه 87/6/16

 

سحری

 

خدا من هم سحرمیخوام

من هم میخوام صدات کنم

 

شبا مناجــــات بخـــــونم

اذن  شهـــــــادت بگیـــــرم

 

سر بکنـــم به آسمــــون

بگــم خــــدا با من بمــــون

 

بـه! که چه احوالــی داره

دل کـــــه مناجـــــاتـی داره

 

خدای خـــوب و مهربــون

منـو ز درگهــــــت نـــرون

 

یه عاشـــق دلـــداده که،

دیـــــــوونــه شـــــــهادتـــه

 

دلش میخوادهرچی داره

فدای راهـــــــــت بکنــــــه

 

تمـــــام امّیــــدش تویــی

کـــــه نا امیـــــدش نکنــی

 

      بهش یه روزی بگی که:

بیـــــا  که وقتــش رسیـده

 

بگی بهش : عزیــــز بیا،

بنـــده ی منتــــظر بیـــــا،

 

وقـــت پریــدن رسیـــده

اسمت به امضــام رسیـده

 

خوش اومدی بنده ی من

شهیــــــد پاینـــده ی مـن

 

 

اوج 

 

بر گرفته از دل  

 

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 7:57 عصر یکشنبه 87/6/3

 

 

شب، نمازی بایدت

 

بازم دلم هوائیه                       هوائیه شبهاییه

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 7:53 عصر یکشنبه 87/6/3

3###

 

###

 سنگینی حضور تو خم کرده قامتم           مشغول چشمهای تو یعنی عبادتم

 ازپشت این سکوت نفس گیرسالهاست   در چشمهات خیمه‌زدن گشته عادتم

تنها به این دلیل دلم را شکسته‌ام            تا با خبر شوی و بیایی عیادتم

 از این همه شمارش معکوس لحظه‌ها      خسته‌شده‌ست عقربه گیج ساعتم

می‌خواهی از حصار نگاهت رها شوم         آخر برای چه؟ نکند بی لیاقتم

ای بغض دست و پنجه نکن نرم با دلم         بگذار قطره قطره شود خیس صورت

 





¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 9:25 صبح جمعه 87/6/1

                            # بسم الله الرّحمن الرّحیم #

 سلام خدا جون!

 ممنونم خیلی خیلی خیلی زیاد ...

 امام رضا جونم سلااام!

  ای نور چشمم سلام.ممنونتم. این زیارتت خیلی با دفعه های دیگه فرق داشت

   یه حال دیگه د اشت. زیارت من اینبار ، زیارت یه جامونده منتظر بود ،یه داغدیده ای که  دیگه فقط همه حواسش به شهادته .زیارتی که قافله عزیز خونواده شهدامون رو واسطه کرده بود.

  یا امام رضا (ع)! قربونت برم حرفامو باهات زدم ،درد دلامو کردم ، قول کمکتو گرفتم   و اومدم  تا وقت شهادتم.

  قرار شد شما همه عالمو واسه شهادت من بسیج کنین آقا جونم.

  وقراره ما هر روز محاسبه کنیم اعمالمون رو بررسی کنیم قول های شما رو و حسابو

   کتابامونوصاف کنیم.قرار شد که پیگیر قول شما و عمل خودمون بشیم.

   یاامام رضا(ع)! من اماده ام و بسملّّاهموخیلی وقته گفتم.

 یا خدااا ! خیلی عزیزمی.منتظر باش تا با روح رها شده ام از قفس تنی که چیزی از اون باقی خواهد ماند که به خاک بسپارند (ان شاءالله)،به سوی تو شتابان پرواز کنم....

 الهی ! درتحقق این آرزو که دلم گواهه که  زیاد طول  نمیکشه  میمونم تا وقت نوشیدن شهد  بی مثال شهادت.

 خدایا  ! به من، مامانم ، داداشم،خواهرم و همه آرزومندان کمک کن تا به این فیض برسیم.

 خدایا هممونو کمک کن تا به شنیده ها وآموخته هامون ازاین سفر، خوب خوب و خالصانه عمل کنیم.

 و راه وصال همه بنده هات رو هم باز کنیم.

 به امید روزی که همه بنده هات عاشقانه تو رو صدا کنن و تو هم عاشقانه تر لبیک بگی و خریدار اونا باشی.

  اللّهم اجعل وفاتنا قتلا فی سبیلک تحت رایة نبیّک مع اولیائک

   یا امام رضا(ع)! ازت خواستم که که زیارت بعدم دیگه جسمی نباشه، وعده دیدار

  بعدیمون وقتی  باشه که موقع شهادتم میاین پیشم..

 اونوقت دیگه روحم زائر شماست آقا........

 آ قا جونم ! خیلی امید دارم که این دعام مستجاب بشه...

 یا امام رضا(ع) ! تمام حرمت بوی شهدامون می داد...

 .انگار روح همشون اونجا بود.. – اللّهم ارزقنا-

 الهی ! دیگه دل تو دلم نیست. از غم هجرت نابودم. راه خیلی سخته  میدونم، زحمت داره و من هم خیلی عقبم وخیلی باید کار کنم،اما تو خدای منی همین برام نهایت امیدواریه.

 یا امام رضا(ع) دستم به دامنتون .یاریم کنین...

 خدایا همه امیدم فقط و فقط به تو بوده و بس.

  دلمو بردی خودمم برسون به دلم.

 

 برگرفته از دل

 

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 11:1 عصر چهارشنبه 87/5/2

 

 ***

ای خدا خسته ام، دل به توبسته ام             

                     دل من مال تــو، تـو از آن دلــم

نکنــم نا امیـــد،به تو دارم امیـــد

                    آرزومه بشم ،من به راهـت شهیــــــــــد

 

                                       ...*              

 

برگرفته از دل


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 10:54 عصر چهارشنبه 87/5/2

 

 ...

ای خدااااااااااا ، سلاااااااااااام .

الهی قربونت برم؟الهی واست تیکه تیکه بشم  .الهی برات پر پر بشم وهیچی ازم نمونه ، خدااا

 خدا جون عجب اعتکافی بود؟ با اینکه خیلی چیزا حا لیم نشد ولی خیلی خبرا بود.

خدا ؟ میدونی که چه حالی دارم و این حسرت موندن بیچارم کرده،بی قراریمو بی قرار تر کرده

می دونی چقدر می ترسیدم از اینکه برا همیشه جامونده باشم...

وااااااااااای خدااا...

 این روز آخری چی بود این حرفا که شنیدم؟! این لحظات آخر اعتکاف چی کار کردی باهام؟

من چرا این حرفارو شنیدم؟! خدا قربون این همه امید دادنت برم. خدا آخرش میکشیم.آخ که چه کیفی داره.

باورم نمی شه،حالا دیگه میدونم که خوب حرفامو شنیدی؟ داغ دلمو دیدی و حرف دلمو جواب دادی قربونت برم دیگه نمی خوام بذارم ازم نا امید شی. ولی می دونم که خودم هیچ مالی نیستماا

 می دونم که  ( لا حول ولا قوّة الّا بالله)  اینو دیگه خیلی وقته فهمیدم.حالیمه که هیچ عرضه ای ندارم.هرچی هست تویی ،فقط خودت.

خدا جونم ! حالا دیگه باورم شده که من هم می تونمو باید بتونم.چون تورو دارم و تو بهترین رو برام می خوای.   گرچه که خودم نخوام وخرابش کنم.

آییییییییییی که این پیام شهیدت رو که به گوشم رسوندی قالبمو تهی کرد:

" اسم خیلیاتونو برا شهادت  می نویسن ولی خودتون پاکش می کنین"

خدا این حرف کشت منووووو.اگه من هم اسممو خط زده باشم؟!!

وای خیلی فجیعه، دق کردمممممممممممممم.

اما از اون طرف خدا خیلی امیدوارشدم.دلمو این آخریه حسابی چلوندی  و پاک هوایی ترم کردی.

بهم رسوندی که اگه بعد از شهادت بچه ها تغییر کرده باشیم و بهترشده باشم ما هم حتما شهید می شیم... گفتی جا موندیم که بهتر بشیم و بعد...

 آی که این حرفا چی به سرم آورد .خدا دیگه خیلی امیدوار تر از قبل میام کنارت.

خدا ! خیلی ماهی ،هر چی بگم نمی تونم حسّم رو بنویسم ،پس می نویسم: خدایا! (همونایی که توی دلمه).

خوشحالم که این دفعه یه جور دیگه صدام کردی.همیشه با هام کار داشتی، ولی اینباردیگه خیلی شرمندم کردی شاید فکر نمی کردم اینطوری صدام کنی اما کردی .

خدا تو رو به قطرات خون همه بچه ها که غبطشون دیوونم کرده، نذار خودمو از این نهایت نور محروم کنم، می دونم تو میخوای  شک ندارم. من هم می خوام  . ولی این وسط تویی که باید دستمو سفت بگیری.

خدا دیگه نذار یه ذره هم جم بخورم.

 خدا من راهمو شروع کردم، فقط و فقط و فقط به امید تو کمک وبس.

خیلی عقبم ولی این دفعه دیگه ول کن  نیستم .داششته باش منو!

خدا جونم !شدید تر از قبل دارم میام.بگی منووووووووووووووو

 

,,,

 

برگرفته از دل


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

ساعت 8:22 عصر یکشنبه 87/4/30

..... 

یه چیزیم هست ولی نمیدونم چمه!؟ یه چیزی می خوام ولی نمیدونم چیه! ... ولی تو میدونی من چمه و چی میخوام...!

مولای یا مولای!  أنت المولا و أنا العبد و هل یرحم العبد إلّا المولا !

خدا ! مثل قبل ترها بغض گلوم دیگه راحت نمی ترکه...!

خدایا ! چرا دیگه هر چی چشام می باره آروم نمیشه ! و تازه یه جورایی نا آروم ترم

 می شه !!!

نمیدونم چم شده؟!شاید خل شدم !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فک کنم دارم دیوونه تر می شم!؟... خودت میدونی که دیوونه چیم؟

خدا ! آخر این دیوونگی چیه؟ ها؟

یعنی همونیه که من بهش فک میکنم؟همونی که ثانیه های عمرمو به انتظار رسیدنش تحمل میکنم، ها؟

یعنی همونه؟! آره ؟! خودشه ؟!

وای که چقد اون لحظه ............ 

امسال ماه رجب یه جوریم نه؟من حال خودمو دوست ندارم  تو رو نمیدونم ؟؟!!!!

خدایا  ! الان بیشتر از هر لحظه عمرم تنهائیم رو احساس می کنم، خیلی بیشتر از همیشه فقط تورو میبینم که هستی و موندی و تا همیشه برام میمونی.

خدایا این احساس رو دوست دارم،و باهاش زندم.

ولی یه چیزی رو بهت بگم؟یه جور اعتراف که فقط برا تو میشه گفت:

" خداا، خداا ، خدااااااا .... ؟یه حس عجیب داره خفم میکنه، شاید یه جور بهت، یه حیرت که یه سکوووت عجیب تری همراهشه .یا شادی یه نگرانی زیاد از در جا زدن که خیلی ترسناکه.

خدایا دلم می خواد سرم داد بزنی، خوب می دونی که طاقت کوچیکترین صدای بلندی رو ندارم  و داغونم میکنه، ولی عجیب دلم میخواد سرم داد بزنی، نمیدونم چراا ؟!!

شاید دلم میخواد یه ذره هم که شده این همه بی حرمتی رو به رخم بکشی .یه ذره حالیم بشه که بابا فاطمهههه!چه خبره؟ هیچ  حالیته  خدا داره برات چی کار میکنه؟

هیچ می فهمی که خدا چرا این همه نووور ریخته دورو برت؟ بهش فک کردی؟ فهمیدی باهات چی کار  داره که اینطوری ساپورتت می کنه یا نه؟؟؟

نمیدونم ،اصلا چند وقته که دلم میخواد بشینم و هیچی نگم، فقط بهت زل بزنم. با دل و اشکم باهات حرف بزنم و همه تنهائیمو  مال تو کنم.

یه جورایی دیگه نمیتونم با زبونم برات حرف بزنم،فقط دلم میخواد با دلم با هات حرف بزنم و دلمم که ما شاءالله... خودت بهتر میدونی چه حال و روزی داره!

اینطوری بهتره ! چند روز پیش شنیدم که  حرف زدن با تو اگه با دل باشه خیلی ارجح تر ازحرف زدن  با زبونه.و مثل همیشه بازم احساسم و حال دلمو با پیامت تایید کردی.

 خداااااا

 تو کی هـــــــــــستی که برای رفتنت      من باید از خودمم دل بکنم

تو کی هستی یا چی خوندی تو چشام      که حالا تمـــــام آرزوت منم

 

+++ اعتکاف هم داره میاد و. باز من  و خدا و دل..     

 

برگرفته از دل

 


¤ نویسنده: کبوتر نور

نوشته های دیگران ( )

   1   2      >